علیرضا قربانی پس از مدت‌ها سکوت این بار با حضور در خبرگزاری مهر ضمن اعلام دغدغه‌های موسیقایی این روزهایش از مسایل و چالش‌هایی که پیش‌روی موسیقی ایرانی است، سخن گفت.

خبرگزاری مهر: علیرضا قربانی پس از مدت‌ها سکوت این بار با حضور در خبرگزاری مهر ضمن اعلام دغدغه‌های موسیقایی این روزهایش از مسایل و چالش‌هایی که پیش‌روی موسیقی ایرانی است، سخن گفت.

چهل و یک سال پیش  در تهران به دنیا آمد. آنطور که در زندگی‌نامه اش آمده از همان ابتدای کودکی علاقه بسیار به فراگیری قرآن و خواندن این کتاب آسمانی داشته و همین علاقه موجب شده در کنار یادگیری هنر قرائت که سرآغاز پیشرفت بسیاری ازهنرمندان صاحب نام موسیقی ایرانی بوده است به یادگیری الحان مختلف موسیقی نیز بپردازد.

تقریبا 13 ساله بوده که به طور جدی به فراگیری ردیف آوازی، تلفیق شعر و موسیقی و کمی عمیق‌تر بینش و زیبایی شناسی در آواز موسیقی اصیل ایرانی روی آورده و از محضر استادانی چون خسرو سلطانی، بهروز عابدینی، مهدی فلاح، حسین عمومی و احمد ابراهیمی بهره مند می‌شود.

متاسفانه مخاطب ایرانی گیتار را بیشتر میشناسد! - تصویر 1

جوان علاقه مند موسیقی ایرانی که تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته بیولوژی دانشگاه شهید بهشتی به پایان رسانده است، در 26 سالگی و بعد از ملاقات های پی در پی با زنده یاد علی تجویدی و آموختن از محضر این استاد شایسته موسیقی ایرانی برای حضور در ارکستر ملی به فرهاد فخرالدینی معرفی و به قول خودش دریچه جدیدی از دنیای شگفت انگیز موسیقی ایرانی به رویش گشوده می‌شود.

حضور در کنار فخرالدینی نقطه عطفی در فعالیت‌های موسیقایی خواننده جوانی است که امروز به جایگاهی رسیده که نمی توان تاثیر او بر جریان موسیقی این سالهای ایران را نادیده گرفت. تجربه و دانش موسیقایی که با حضور بزرگانی چون همایون خرم، فرهاد فخرالدینی، علی تجویدی، کامبیز روشن روان، حسین علیزاده و...  آبشخور این تاثیر بوده تا پشتوانه خوبی برای تثبیت جایگاه هنری هنرمندان جوانی چون علیرضا قربانی باشد.

علیرضا قربانی از آن دسته خوانندگان فعال موسیقی ایرانی است که اگر نگوییم بهترین اما یکی از بهترین هنرمندان دو دهه اخیر موسیقی ایرانی است که توانسته ضمن توجه به اسلوب و قوانین حرفه ای ورود به کارزار تجاری بازار موسیقی از تاثیرگذارترین و البته ریسک پذیرترین خواننده های این سرزمین در حوزه موسیقی ایرانی نیز باشد. توجه به شیوه های آوازی اساتید صاحب نام موسیقی ایرانی در دوره های مختلف و کسب تجربه از محضر اساتید بزرگی چون زنده یاد علی تجویدی که خود قربانی از این استاد به عنوان تاثیرگذار ترین هنرمند دوره کاری خود یاد می کند از او هنرمندی ساخته که بی اغراق در کنار تعداد محدودی از خوانندگان هم نسل خود پاسداران میراثی هستند که متاسفانه زنگ خطر انحطاط آن بارها از فاصله دور یا نزدیک شنیده شده است. زنگ خطری که شاید در این مجال فرصتی برای کالبد شکافی آن وجود نداشته باشد اما نکته ای است که باید در این اوضاع نابسامان موسیقی فکری به حال آن کرد.

این خواننده موسیقی ایرانی کشورمان چندی پیش  با حضور در خبرگزاری مهر ضمن اعلام جزییات تازه‌ترین کنسرتش از دغدغه‌های موسیقایی این روزهای خود سخن گفت. البته این خواننده  طی سالهای اخیر تمایل چندانی برای گفتگو با رسانه ها نداشت، اما در آستانه برگزاری کنسرت "اشتیاق" در مرکز همایش‌های برج میلاد تهران ضمن ارائه تازه ترین جزییات این برنامه از دغدغه های موسیقایی این روزهای خود گفت. گزارشی از حضور در کنسرت‌های "حریق خزان" در کشورهای اروپایی، مخاطب‌شناسی موسیقی ایرانی و آسیب شناسی مخاطبان موسیقی، تغییر نگرش توده مردم از حوزه موسیقی ایرانی به موسیقی پاپ، ارزیابی جایگاه بین المللی موسیقی ایرانی در محافل موسیقی، انتقاد به عملکرد این سالهای رسانه ملی در حوزه موسیقی، روایتی تازه از ماجرای تکراری و تمام نشدنی تعطیلی ارکستر ملی که رییس جمهوری چندی پیش نوید گشایش آن را را داده و موسیقی زیرزمینی برخی از فرازهای صحبت‌ قربانی بود.

نحوه واکنش هنرمندان در وقایع سیاسی  و اجتماعی، آسیب شناسی بازخوانی ترانه ها و ملودی های قدیمی موسیقی ایرانی، رابطه بین فقه و موسیقی، ارائه بهترین خاطرات موسیقایی و ارزیابی کارنامه خانه موسیقی طی سالهای اخیر از دیگر نکاتی بود که علیرضا قربانی در این نشست به آنها اشاره کرد. قربانی در این گفتگو همچنین درباره آلبوم مشترکی که با مهیار علیزاده آهنگساز به تازگی کار کرده است نیز توضیح داد. وی اشاره کرد که نام این آلبوم هنوز مشخص نیست ولی ضبط آن تمام شده است. این کار با ارکستری بزرگتر از "حریق خزان" ضبط شده و همراهی گروه کُر از ویژگی های آن است. به گفته قربانی ضبط آلبومی ویژه اجرای مجدد آثار استاد تجویدی با تنظیم کامبیز روشن‌روان نیز به پایان رسیده است. نیمی از آثار این آلبوم به قطعات مشهور و بسیار شنیده‌شده زنده‌یاد تجویدی اختصاص دارد و نیمی دیگر هم از آثار کمتر شنیده‌شده وی است.

متاسفانه مخاطب ایرانی گیتار را بیشتر میشناسد! - تصویر 2

بخش اول گفتگو با علیرضا قربانی را می‌خوانید.

*با توجه به اینکه اخیرا شاهد اجراهای موفقی از آلبوم "حریق خزان" در ایران و چندین کشور اروپایی بودیم خوب است در ابتدا از کم و کیف این اجراها و تجربه های به طور حتم خوبی که از این برنامه ها به دست آوردید صحبت کنید. شما در آمار دارای رتبه خوبی به لحاظ برگزاری کنسرت یا شرکت در فستیوال های بین المللی هستید که بیان راه رسیدن به این تجربیات به طور حتم می تواند برای مخاطبان و طرفداران جالب توجه باشد.


- خوشبختانه موفقیتی که با آلبوم "حریق خزان" و آثار دیگرم با همکاری هنرمندان در اجراهای خارج از کشور پدید آمده است، به نسبت سنی که دارم نتیجه سالهای طولانی ممارست و تمرینی بوده که واقعا برای آن انرژی گذاشتیم.

دست‌اندرکاران موسیقی به خوبی واقف هستند که برای اجرای یک برنامه در حوزه موسیقی ایرانی آن هم در خارج از کشور نیازمند چه تمرین ها و هماهنگی های زیادی هستیم. فعالیتی که شرایط دشواری دارد. به هر ترتیب ما قبل از اجرای زنده آلبوم "حریق خزان" به آهنگسازی مهیار علیزاده اجراهایی در زوریخ سوییس و سالن "باربیکن" لندن داشتیم که این دومی یکی از برترین و مهم ترین تالارهای اجرای موسیقی در کشور انگلستان است و خوشبختانه این دو اجرا هم با استقبال بسیار خوبی از سوی مخاطبان ایرانی و خارجی مواجه شد.

بعد از این اجراها هم به فاصله 10 روز تور "حریق خزان" آغاز شد و ما کنسرت های متعددی را در چند کشور اروپایی پیرامون این آلبوم برگزار کردیم که این کنسرت ها نیز با استقبال قابل توجه مخاطبان مواجه شد. "حریق خزان " از جمله آثار موسیقایی است که به جهت ویژگی‌های ساختاری و ارکسترال آن قابلیت اجرا در هر کشور خارجی را دارد. این اثر به دلیل نوع نوشتاری که مهیار علیزاده به کار گرفته در مقایسه با دیگر آثار حوزه موسیقی ایرانی دارای فضای مدرن تر و متفاوتی است که نت های آن را می توان در هر ارکستر و آنسامبل خارج از ایران هم اجرا کرد و این یکی از خاصیت های "حریق خزان" بود که نظیرش کمتر شنیده شده است.

این همان چیزی است که من طی این چند سال در آنسامبل و سازبندی ایرانی به دنبالش هستم و خوشبختانه آهنگسازان جوانی مانند علیزاده از این ویژگی برخوردار هستند. ویژگی‌ای که می‌تواند در برگیرنده حرف های خاص و نو برای موسیقی باشد که لازم نیست برای مدرن کردن آن کارهای عجیب و غریب کنیم بلکه اضافه کردن طعم، رنگ و بوی جدید به اثر طوری که شنونده با شنیدن آن احساس کند تفکری پشت سر اثر قرار گرفته  کفایت می کند و باعث می شود شنونده فهیم موسیقی ایرانی با اثری ارزشمند رو به رو شود. در غیر این صورت نمونه های زیادی از آنسامبل های ایرانی وجود دارد که برای کار به دست ما می رسد اما ما مجبوریم به دلیل حساسیت بالا فقط تعداد بسیار کمی از آنها را انتخاب کنیم.

*و البته مخاطب هم با واکنش خود بعد از انتشار این آلبوم در ایران و اجراهای زنده آن در داخل و کشور نشان داد که آمادگی کاملی برای ورود به  فضای جدیدی در موسیقی مهجور ایرانی به ویژه در عرصه های بین المللی را دارد.

- ببینید من همیشه دنبال این بودم که کاری که می خواهم ارائه دهم کاری متفاوت تر از آثار قبلی ام باشد. حتی اگر نخواهم بارها بر عنوان "متفاوت" تکیه کنم دوست دارم به این نکته تاکید کنم که علیرضا قربانی همواره تمایل به اجرای آثاری داشته که حرف نو و تازه ای برای گفتن داشته باشد. اثری که شنیدن آن جذابیت جدیدی را برای مخاطبان آثارش فراهم می آورد. در نتیجه این موضوع یک مقدار حساسیت من را بیشتر کرده که در عرصه نوگرایی کارهایی را ارائه دهم؛ کارهایی که در آن جوانان نقش بسیار پر رنگی دارند.

"حریق خزان" آلبومی بود که من پیش بینی استقبال از آن تا این حد را نمی کردم اما می دانستم کاری انجام گرفته که می تواند اثر نو و جدیدی در ساختار موسیقی ایرانی معرفی شود کاری که این بار مقداری به خلوت آدم ها پرداخته است و مخاطب خارج از مرزهای ایران هم می تواند به خوبی با آن ارتباط برقرار کند. ما در این آلبوم تمام تلاش خود را انجام دادیم تا با در نظر گرفتن فضایی که به آن اشاره کردم اشعار و ملودی و ساختار موسیقایی، مربوط به تنهایی آدم ها در دنیای امروز باشد. اینکه انسان امروزی دنبال یک همدم و محلی برای فرار از تنهایی است که خوشبختانه به نتیجه مورد نظر دست پیدا کردیم و کار طوری با استقبال مخاطبان مواجه شد که برای ما تجربه هفت اجرای متوالی در تالار وحدت تهران و چندین اجرا در خارج از کشور را به همراه داشت. البته دراین راستا کار دیگری را چندی پیش با مهیار علیزاده آغاز کردیم که چند روز گذشته ضبط آن به اتمام رسید. این اثر در همین چارچوب فکری آلبوم "حریق خزان" تولیده شده و ویژگی که نسبت به کار قبلی دارد اضافه شدن حجم سازهای ارکستر و گروه کر است. ضمن اینکه انتخاب اشعار هم به نوعی بود که حتی آواز خوانده شده بر آن روی شعر نو طراحی شده است و به زودی هم وارد بازار موسیقی خواهد شد که دوست دارم تا زمان قطعی انتشار درباره جزییات آن خبری را اعلام نکنم.

متاسفانه مخاطب ایرانی گیتار را بیشتر میشناسد! - تصویر 3

*آقای قربانی در حال حاضر نمی‌توان جایگاه مشخص و محکمی برای موسیقی ایرانی در عرصه‌های جهانی قائل شد. چرا با وجود پیشینه تاریخی و محتوایی تاریخ موسیقی ایران و تعدد گونه‌ها موسیقی در کشورمان و البته قابلیت‌های آنها و سازهای ایرانی برای جهانی شدن، هیچ تلاش و دستاورد قابل اتکایی به غیر از تلاش‌های فردی و محدود، برای معرفی هرچه بهتر موسیقی ایرانی در رویدادها و محافل بین المللی معتبر نداشتیم؟

- پاسخ به این پرسش شما به قدری واضح و مبرهن است که می توان گفت که هیچ چالشی برای جواب به آن نمی توان یافت. وقتی موسیقی ایرانی در مهد و زادگاه خود مهجور است و مورد ظلم، کم لطفی و حتی بی احترامی قرار می گیرد چگونه می توان برای جهانی شدن موسیقی ایرانی جایگاهی قائل شد؟

 متاسفانه در روزگاری که شدیدترین هجمه های فرهنگی هنری از طریق اینترنت و دیگر رسانه ها بر ما وارد می شود ما با مشکلات عدیده ای در بیان هویت موسیقی ایرانی مواجه می شویم که ما را دچار چالش های فراوانی کرده است. مشکلاتی که یکی از مهم ترین آنها مربوط به مجاز بودن یا غیر مجاز بودن موسیقی است. کشوری نظیر هند و برخی از کشورهای آسیایی که توانسته‌اند جایگاهی برای خود در عرصه بین المللی کسب کنند وقتی متوجه می شوند ما در کشورمان نمی توانیم ساز ایرانی را در رسانه ملی خود برای مخاطب نشان دهیم تعجب می کنند. بنابراین من از شما می خواهم از این فراتر نروید که چرا موسیقی ما جهانی نیست.

وقتی مخاطب ایرانی خودمان هنوز شناخت کاملی از سازهای ایرانی  ندارد و ساز گیتار را بیشتر و بسیار کامل تر از تار و سه تار ما می شناسد چگونه می توان به جهانی شدن موسیقی ایرانی امیدوار بود؟ پس بهتر است خارج از این بحث نرویم که چه اتفاقاتی باعث مهجوریت بیش از حد موسیقی ایرانی شده است.  این شرایط در حالی رخ می دهد که همه می دانند موسیقی فراگیرترین هنری است که بالاتر از سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی و سایر هنرها در جریان مستقیم زندگی مردم قرار دارد اما متاسفانه این چنین در کشور ما مورد ظلم و جفا قرار گرفته است.

* پس آیا می‌توان گفت که تغییر نگرش مردم کشورمان برای اولویت قرار دادن موسیقی پاپ نسبت به موسیقی ایرانی نشات گرفته از این مشکلاتی است که شما به آن اشاره کردید؟


- مطمئن باشید بخشی از این تغییر نگرشی که شما به آن اشاره کردید نشات گرفته از این ماجرایی است که به آن اشاره کردم. اصلا شما در این چند ساله ببنید که کدامیک از نامداران موسیقی ایرانی به غیر از دفعات معدود به صورت مستمر در رادیو و تلویزیون ما ظاهر شدند؟ در حالیکه زمانی همین رادیو میزبان بسیاری از بزرگان موسیقی سرزمین ما با برنامه "گلها" بود. ارزش رسانه رادیو برای این هنرمندان به قدری بالا بود که اجازه نمی دادند کسانی در سطوح پایین تر و بعضا مبتذل موسیقی در این رسانه حضور  پیدا کنند. هنوز دست نوشته مرحوم صبا موجود است که نامه‌ای را به زنده یاد همایون خرم دادند و به وی اجازه دادند که در برنامه تکنوازان تکنوازی کند. یعنی ما در رسانه چنین بزرگانی داشتیم که برای توسعه و اشاعه موسیقی و حضور هنرمندان اعلام نظر می کردند.

می‌توان گفت رفتن به استودیو 104 رادیو اعتباری را فراهم می کرد که منتج به معرفی بزرگانی چون جلیل شهناز، حبیب الله بدیعی، پرویز یاحقی و دیگر نوازندگان برجسته شد. حالا کدامیک از بزرگان موسیقی که من مطمئنم دوست دارند در صورت فراهم بودن شرایط، به صورت افتخاری در تلویزیون و رادیو تکنوازی کنند برای کار در این رسانه دعوت می شوند؟ البته حتی اگر دعوت هم بشوند من حتم دارم برای عزیزان شرط می گذارند. چرا که مگر می شود استاد و رهبر ارکستر به تلویزیون دعوت شود اما بیننده حین اجرای برنامه فقط سر رهبر ارکستر را ببیند و از دیدن ساز ارکستر بی بهره بماند؟ آخر مگر می شود شما هنرمند نوازنده را دعوت کنید اما ساز را طوری که معلوم نیست استاد مشغول چه کاری است، نشان دهید؟ آیا این موارد دلیل محکمی برای معرفی نشدن موسیقی ارزشمند ایرانی به عرصه های بین المللی نیست؟

*نمی خواهم در مقام مخالف خوان صحبت‌های شما قرار بگیرم، اما آقای قربانی انسان ها ثابت کردند که در هر تنگنایی قرار بگیرند یک راهی برای برون رفت از آن فضا  حتی به صورت فردی کشف می کنند. حالا باید با همه این مشکلات چه کرد؟ ما که نمی توانیم قید جهانی شدن را با وجود همه این آسیب ها بزنیم. کما اینکه شما هم در این فضای پر از مشکل مدام در حال سفر و تلاش برای جهانی کردن موسیقی ایرانی هستید.

- اتفاقا آنچه فقط وجود دارد تلاش های فردی است و این تنها نقطه امید موجود در این فضای به وجود آمده است چرا که هنرمندان بر اساس پشت‌کار، دانش فردی و براساس معیارهای جهانی شدن فعالیت های مستمری دارند که اگر کمی کنکاش کنید متوجه خواهید شد کمترین حمایت دولتی و رسانه ای را هم ندارند. این ماجرا در همه گونه های هنری اعم از موسیقی، تئاتر، سینما و سایر رشته های هنری جاری است. تمایل دارم اینجا مثالی را عنوان کنم. دو ماه پیش سهراب کاشف آهنگساز و رهبر ارکستر ایرانی در مسابقات "بوزانس" کشور فرانسه که برای رهبران ارکستر زیر 32 جهان برگزار شد توانست به عنوان 10 نفر برتر مسابقات شناخته شود. اتفاقی که در کشورمان کوچکترین توجهی به آن نشد.

متاسفانه مخاطب ایرانی گیتار را بیشتر میشناسد! - تصویر 4

آیا می توان با اطمینان خاطر گفت کسب این رتبه نشات گرفته از شرایط  فعلی موسیقی ماست؟ به طور حتم خیر. چرا که سهراب کاشف دست پرورده تحصیلات آکادمیک در اروپاست و اصلا نمی‌توان این اتفاق بزرگ را مرهون تلاش های وضعیت آموزش موسیقی در کشورمان قلمداد کرد. البته این اتفاق جدای از خبر مسرت بخشی که می تواند برای جامعه موسیقی باشد در برگیرنده نکته مهمی هم هست و آن خلا بسیار زیاد آموزش در کشور ماست. شاید شما خبر نداشته باشید که وضعیت آموزش هنر به ویژه موسیقی در ایران فاجعه است.

خروجی افراد تحصیلکرده و قدرتمند از دانشگاههای ما که بتوانند هنرمندان خاصی در عرصه موسیقی باشند تقریبا نزدیک صفر است و اگر هم می بینیم افرادی بعد از فراغت دانشگاه حضور موثری در عرصه موسیقی دارند به دلیل تلاش فردی خودشان است که بعد از دانشگاه با حضور در محضر استادان خصوصی خود به درجات بالایی در موسیقی رسیده اند و حالا من اینجا به سوال شما باز می گردم که برای برون رفت از شرایط پیش آمده چه باید کرد؟

به اعتقاد من فارغ از تمام صحبت‌های کلیشه ای که در این زمینه تاکنون انجام گرفته ما باید به سمتی هدایت شویم که یک حرکت همه جانبه با پشتوانه آموزشی جریان موسیقی کشور را از این بحران خارج کند تا ما در دنیا حرفی برای گفتن داشته باشیم. من با اطمینان می گویم تقریبا تمام هنرمندانی که این سالها در موسیقی حرفی برای گفتن دارند آن چیزهایی را که باید به دست آورند، خارج از محیط دانشگاه آموخته اند و این بزرگترین آفت است که نباید به آن عادی نگاه کرد. به عنوان نمونه بزرگانی چون مشکاتیان، لطفی، علیزاده، طلایی و بسیاری از این افراد زبده هنر موسیقی که اتفاقا چهره های دانشگاهی هم هستند فعالیت‌های خود را از مرکز حفظ و اشاعه موسیقی می دانند. نهادی که در حال حاضر نامش نیز تغییر کرده و دوستان از این که عنوان "اشاعه موسیقی" بر روی یک نهاد هم باشند پرهیز دارند. البته خیلی از آقایان دوست ندارند ما اینها را بگوییم و دائم به ما گوشزد می کنند چنین مواردی را جایی مطرح نکنید.

 به هر ترتیب بدانیم و بدانند که در این بخش خانه از پای بست ویران است و همه آنچه در جریان معرفی موسیقی ایرانی در مجامع جهانی می بینید، علاقه‌ای است که هنرمندان فرهیخته این سرزمین شخصا به فرهنگ، هنر و تمدن این مملکت دارند و اتفاقا زندگی خود را هم پای این علاقه می گذارند. نمونه این توجه، کیهان کلهر است که به جرات و بدون تعارف در بخش موسیقی بی کلام بهترین نماینده موسیقی ایرانی در خارج از کشورمان بوده است و من می دانم چقدر برای این کاری که سالهاست انجام می دهد زحمت کشیده و خون دل خورده است.   

*با توجه به اینکه انتظار مجامع موسیقایی و هنری دنیا ایجاد یک روند قانون مند و منظم است و از سوی دیگر ما با اتکا به افراد و نه جریان گروهی و برنامه‌ریزی شده، مشغول هدایت موسیقی ایرانی در عرصه بین المللی هستیم، آیا می توان گفت عرصه بین الملل هم متوجه این جریان شده که سیستم فعلی حاکم بر موسیقی ایران سر جای خود نیست؟


- قطعا این اتفاق افتاده است. ما غافل شدیم از اینکه امروز مهم‌ترین نگین جامعه ایرانی برای رخ نمایی و تفاخر به جا و نه از نوع بد آن، فرهنگ، هنر، تمدن و ادبیات آن است. ادبیات ما یکی از بزرگترین، قوی ترین و پرافتخارترین ادبیات دنیاست اما متاسفانه ما در هنرهای دیگر به این شکل خوب عمل نکردیم. ما باید بدانیم امروز آنچه بیش از همه عناصر اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در دنیا ثمربخش خواهد بود فرهنگ و تمدن ایران است که متاسفانه از آن غافل شده ایم. ما کشورهای بسیار ثروتمندی را می شناسیم اما می بینیم که آنها اصلا فرهنگ و تمدن ندارند. عناصری که در بهترین شکل ممکن خود در کشور ما وجود دارد اما ما کمترین بها را به آنها داده ایم؛ عنصری که می تواند بهترین وسیله برای نشان دادن قدرت ایران به خارجی ها باشد.

من باز هم تاکید می‌کنم که خارجی ها همانطور که دائما در حال رصد کردن جریان های سیاسی کشورمان هستند به همان میزان جریان های فرهنگی را هم رصد می کنند و خیلی خوب هم می‌دانند مشکلات و محدودیت های ما چیست. البته ممکن است این محدودیت ها رنگ و بوی سیاسی به خود گیرد که من کاری به آن ندارم، اما امیدوارم از این پس جور دیگری به ماجراهای فرهنگی هنری کشورمان بنگریم.

متاسفانه مخاطب ایرانی گیتار را بیشتر میشناسد! - تصویر 5

*پس با توجه به صحبت‌های شما می توان نتیجه گرفت غیبت یا قهر تقریبا طولانی‌مدت علیرضا قربانی در تلویزیون و رادیو به خاطر مواردی باشد که به آنها اشاره کردید.

- بله. متاسفانه من در طول سالهایی که با رسانه ملی در تولید برنامه های موسیقایی همکاری داشتم در بسیاری موارد با بد قولی هایی مواجه شدم که من را به شدت ناراحت کرد. وقتی من با تهیه کننده و کارگردان برای حضور در برنامه ای وارد مذاکره می شوم و آنها شرط حداقلی را می پذیرند که ساز را در کنار آواز من نمایش دهند اما بعد از یک قول شفاهی تهیه کننده اعلام می کند که فلان مدیر پخش اجازه چنین کاری را به ما نمی دهد، به طور حتم نسبت به سازندگان برنامه ها بی اعتماد شده و در پروژه های بعدی با آنها همکاری نمی کنم.

این ناراحت‌کننده است که به خاطر بسیاری از بدقولی ها کسانی که به اندازه خودشان مخاطبانی دارند دیگر رغبتی برای حضور در تلویزیون نداشته باشند. من از همین جا به شما قول می دهم اگر مشکلات موسیقی در رسانه ملی مرتفع شود بزرگترین هنرمندان موسیقی حاضر خواهند شد به خاطر حفظ فرهنگ سرزمین خود رایگان هم با این رسانه کار کنند. اما اگر روند به این شکل ادامه پیدا کند همین هنرمندان وقتی به عنوان مهمان یک برنامه دعوت شوند، دعوت دوستان را نمی پذیرند و از حضور در فلان برنامه تلویزیونی صرف‌نظر می‌کنند.

*شما خواننده‌ای هستید که اگر نگوییم اولین اما در ردیف اولین خوانندگان تیتراژ سریال های تلویزیونی فعالیت های خوبی داشته اید که من فعلا خوانندگی در تیتراژ سریال های پرمخاطبی چون "شب دهم"، "مدار صفر درجه"، "وضعیت سفید" را در خاطر دارم. آیا این مواردی که شما را از خوانندگی در برنامه‌های موسیقایی سازمان صدا و سیما دور کرد در بخش تیتراژخوانی هم مصداق دارد یا خیر؟ و این شما بودید که بنا به هر دلیل شخصی این سال ها کمتر در خوانش تیتراژ مجموعه های تلویزیونی حضور پیدا کردید؟

- موضوعی که مطرح کردید هم دست به گردن بقیه مشکلات است. البته یادمان نرود در کنار مشکلات بسیار زیادی که در همه حوزه ها داریم نباید از این موضوع غافل شویم که در تولید فیلمنامه‌های خوب و سریال های جریان ساز و تاثیرگذار سالهای قبل دور شده ایم. وقتی فیلنامه ای از درجه کیفی بسیار پایینی برخوردار باشد طبیعی است که همین روند در کیفیت تیتراژ هم تاثیرگذار خواهد بود.

در حال حاضر هدف اصلی بسیاری از سریال های تلویزیونی کشاندن مخاطب بیشتر است و هدف محتوایی و موثری در بدنه آنها دیده نمی شود بنابراین کار همانی می شود که نشانه های تصویری آن سریال ایرانی است اما آهنگساز موسیقی زهی ارکسترال را برای آن انتخاب کرده که این جریان می تواند برعکس هم اتفاق بیفتد و من دلیل آن را نمی دانم. از سویی دیگر من کارگردان هایی را می شناسم که برای بیشتر شناخته شدن و همچنین مقبولیت مجموعه خود دنبال خوانندگان و اسامی افرادی می‌گردند که به وسیله آن خودی نشان دهند و طیف بیشتری از مخاطبان را نیز به سمت خود بکشانند.

اما معتقدم اگر کیفیت سریال به لحاظ فیلمنامه، کارگردانی، بازیگری و آهنگسازی خوب باشد تیتراژ آن هم خوب خواهد بود. حتی ما دیدیم که تیتراژها در بعضی مواقع ماهیتی جدا از سریال پیدا می کنند و خود به تنهایی تبدیل به یک نشانه ماندگار می شوند. به طوری که مخاطب بعدها  وقتی چند میزان اول آن قطعه را می شنود، یاد سریال می افتد. بنابراین اگر اینها خوب در کنار یکدیگر قرار بگیرند قطعا باعث موفقیت می شود که متاسفانه امروزه کمتر شاهد آن هستیم.

من معتقدم هرچیزی بر اساس تفکر و تعقل انجام پذیرد نتیجه کار بسیار خوب خواهد شد. همانگونه که این جریان را ما در مجموعه های سالهای پیش تلویزیون از جمله "شب دهم" ، "مدار صفر درجه"، "وضعیت سفید" و دیگر مجموعه های اثرگذاری که همکارانم در مقام خواننده تیتراژ در آن حضور داشتند، وجود داشت و ما می توانیم آن مجموعه را از مجموعه های بی کیفیت دیگر متمایز کنیم. نمونه سینمایی این جریان هم فیلم ماندگار "دلشدگان" علی حاتمی است با صدای محمدرضا شجریان است که همچنان به عنوان یک اثر شاخص موسیقایی و تصویری جاودانه باقی مانده است.

متاسفانه مخاطب ایرانی گیتار را بیشتر میشناسد! - تصویر 6

*و متاسفانه در وجود همه این جای خالی ها و کم کاری ها، موسیقی ایرانی هر روز بیشتر از روز قبل رو به انحطاط است و موسیقی پاپ که اگر درست عرضه شود در جای درست خود گونه ای قابل احترام است، سلیقه مخاطب را تغییر داده است.

- این آسیبی که شما به آن اشاره کردید آنچنان در آینده فاحش خواهد بود که به تبع آن باعث بیشتر شدن آسیب ها نیز می شود. این ایام، روزگار اینترنت و دسترسی راحت به اطلاعات است و شما به راحتی می بینید که یک کودک با انواع و اقسام سازهای غربی آشناست اما به دلیل اینکه ساز ایرانی را ندیده و صدایش را هم نشنیده نمی تواند بین موسیقی درست و غلط تشخیص درستی داشته باشد. حتی همین کودک می تواند به راحتی در سریال های داخلی و خارجی سلاح سرد را مکرر ببیند و تاکیدی هم به او نمی شود که این سلاح ابزاری قبیح است اما باز هم او را از دیدن ساز ایرانی محروم می‌کنند.

*آقای قربانی در انتهای صحبت‌های خود در بخش اول گفتگو به چالش‌های پیش روی موسیقی ایرانی و محدودیت های موجود در معرفی  این هنر پرداختید، اما حالا به من اجازه می دهید انتقادی را مطرح کنم. اینکه به هرحال شما به صورت مستمر بر وجود این چالش ها و آسیب ها تاکید می کنید ولی فکر نمی کنید دیگر موقع آن فرا رسیده است که فارغ از همه حاشیه های رسانه ای که بسیاری از آنها برای بازار گرمی شکل می گیرد، اهالی موسیقی بهترست به فکر ارتباط بیشتر و بهتر با روحانیت و کارشناسان مذهبی برای از بین بردن اختلاف میان فقه و موسیقی با در نظر گرفتن شرایط هر دو جریان باشند؟

- اولا ورود به این فضایی که شما پیشنهاد می‌کنید کار بسیار سختی است که اتفاقا چندین بار هم صورت گرفته است. از سویی دیگر من معتقدم وظیفه ورود به این جریان مبتنی بر اقدامات فردی و شخصی اهالی موسیقی نیست بلکه این خانه موسیقی است که می تواند به عنوان یک جریان صنفی و غیر دولتی وارد برقراری یک ارتباط فزاینده در حوزه فقه و موسیقی شود.

در این زمینه تاکنون اقداماتی انجام شده و تا آنجا که به یاد دارم  مدتی پیش استاد مصطفی کمال پورتراب با برخی از علما و فقها دیدار کرده و توضیحاتی را نیز در این زمینه ارائه دادند، اما این دیدار هم به نظر من تنها تا یک حدی می‌تواند تاثیرگذار باشد چرا که یک اقدام فردی است.

یکی از بحث‌هایی که ما در خانه موسیقی داشتیم این بود که دوستان ما در این نهاد صنفی مقداری در این زمینه فعالیت کنند و این شرایط را به گونه ای تشریح کنند که همه ابهامات در زمینه موسیقی بر اساس فقه اسلامی روشن شود چرا که اگر نخواهیم این کار را امروز انجام دهیم تبعات بی توجهی به آن در نقطه ای دیگر به ما ضربه وارد خواهد کرد. کما اینکه  طی این سالها نیز این روند شکل بیرونی خود را نشان داده و مشاهده می کنیم که نسل جدید و جوان با فرهنگ و هنر ما بیگانه شده است.

من اینجا اصلا درباره  کیفیت صحبت نمی کنم، فقط به این نکته اشاره می‌کنم که نسل جدید، بزرگترین خواننده و نوازنده خارجی را می شناسد اما حتی عباس کیارستمی و بسیاری از هنرمندان تاثیرگذار این سرزمین را نمی‌شناسد.


این موضوعی که شما در باب ارتباط فعالان موسیقی با نهادهای فقهی و حوزوی به آن اشاره می‌کنید قطعا و به طور حتم باید انجام گیرد و اتفاقا هرچه قدر هم انجام پذیرد به اعتقاد من کم است ولی این جریان نیازمند یک مجراست که به نظر من خانه موسیقی بهترین نهاد ورود به آن است.

* به هر حال من اعتقاد دارم که این پتانسیل در هر دو جریان برای برقراری یک تعامل دوجانبه وجود دارد که بتوان چشم انداز روشنی را برای موسیقی ایران ترسیم کرد. در نبود چنین تعاملی متاسفانه آسیب‌های زیادی به بدنه موسیقی کشور وارد شده که در محاق رفتن ارکستر ملی و ارکستر سمفونیک از جمله آنهاست همچنین این چالش‌ها موجب فراهم شدن سفره ای پرحاشیه برای دعواهای رسانه ای و بعضا سهم خواهی عده ای فراهم آورده است.

- یکی از معضلات مرکز موسیقی در دوره جدید هم همین موضوع تعطیلی ارکسترهاست. عرصه ای که راه‌اندازی مجدد آن هم کار سختی است و هم برای رسیدن به حل آن باید راه پیچیده‌ای را طی کرد.

ارکستر ملی ایران مجموعه ای بود که سال 1377 با حضور بزرگان و نام آوران عرصه موسیقی با انرژی فوق العاده ای تاسیس شد. مجموعه ای که با حضور استاد فرهاد فخرالدینی به عنوان رهبر و مدیر اجرایی ارکستر و همچنین هنرمندان بزرگی چون زنده یاد علی تجویدی، حسین دهلوی، هوشنگ کامکار و بسیاری دیگر به عنوان شورای فنی ارکستر پله محکمی را در حوزه موسیقی ملی ایران بنا نهاد. البته این ارکستر از تاریخ تاسیس 5 سال درخشان را طی کرد و در این مدت با اجرای یک رپرتوار غنی و پربار از پیشکسوتان و رتبه های اول نوازندگی کارهای متعددی را اجرا کرد که می توان هرکدام از آنها را سرمنشا و مبدا خوبی برای اجرای کارهای بدیع و تاثیرگذار در عرصه موسیقی توصیف کرد. اما متاسفانه بعد از طی این پروسه درخشان به تدریج مشکلات ارکستر زیاد و  کار به سمتی هدایت شد که در نیمه دوم فعالیت خود یعنی 5 سال دوم آقای فخرالدینی ارکستر را با چنگ و دندان نگهداری کرد و من به دلیل اینکه در بیشتر برنامه های ارکستر وی را همراهی می کردم می دیدم که این چنگ و دندان نگه داشتن به معنا و مفهوم واقعی کلمه بود.

روند سخت و دشواری که بین سال‌های 88 و 89 برای ارکسترها طی شد، به قول استاد حسین علیزاده که مدتی در ارکستر ملی فعالیت کردند با یک کودتا از بین رفت. تعبیری که من در مصاحبه‌ام با روابط عمومی وقت معاونت هنری وزارت ارشاد از قول آقای علیزاده به آن اشاره کردم اما روابط عمومی وقت معاونت هنری آن زمان تمام جملات و انتقادات من را سانسور کرد و موجبات این را فراهم آورد که فضا طور دیگری برای مخاطبان ترسیم شود.

متاسفانه من از آن زمان تاکنون متوجه مشکلات مختلف ارکستر ملی بودم. دوستان بعد از سال 88 در یک زمانی برای دستیابی به اهداف خاص خود برای چند اجرا با بی‌کیفیت ترین شکل ممکن هزینه های میلیاردی کردند که می توانست با هزینه‌کرد درست تا سالها پشتوانه مالی خوبی برای فعالیت‌های ارزشمند ارکستر ملی شود. مساله ای که برای ارکستر سمفونیک تهران با آن همه سابقه هم افتاد و ما دیدیم که در اجرای اروپایی این ارکستر در اروپا چه اتفاقاتی افتاد، مزید بر این مسایل است؛ اتفاقاتی که لازم است در جای خود گفته شود اما دوستان گفتن آن را دوست ندارند.

من مطمئنم با همان هزینه‌های میلیاردی که انجام شد هم ارکستر ملی سرپا نگه داشته می شد و هم ارکستر سمفونیک تهران می‌توانست با بهترین خوراک به فعالیت خود ادامه دهد. متاسفانه همه این نقصان ها و معضلاتی که اشاره کردم نشانگر عدم مدیریت است که این روزها باید در ردیف دغدغه های معاونت هنری و خانه موسیقی قرار گیرد. این موضوعِ بسیار ناپسندیده‌ای است که کشوری در شان نام ایران نباید یک ارکستر ملی و ارکستر سمفونیک تهران داشته باشد.

ارکستر سمفونیک تهران یکی از پر افتخارترین ارکسترهای خاورمیانه و آسیاست که شیب سقوط آن به یکباره به قدری تند شد که این روزها دیگر چیزی از آن باقی نمانده است؛ ارکستری که زمانی بزرگترین رهبران ارکستر دنیا می آمدند و با این مجموعه برنامه اجرا می کردند. به اعتقاد من چراغ ارکستر ملی باید با حضور بزرگان این عرصه روشن نگه داشته شود. مطمئن هم باشید از این پس اگر شرایط کار برای حضور در ارکستر ملی و حتی ارکستر سمفونیک تهران که آن هم خانه من است مهیا شود، از هیچ تلاشی برای این دو مجموعه دریغ نخواهم کرد.

*در حال حاضر گزینه‌های روی میزی برای رهبری یا مدیریت ارکستر ملی وجود دارد؟


- من خبری در این مورد ندارم. البته چند گزینه  مانند همیشه به گوش من رسیده است که آن هم فقط در حد شنیده ها و گفته هاست. متاسفانه چندی پیش و در اواخر دولت قبلی هم ارکستری را با عنوان ارکستر ملی راه اندازی کردند که بلافاصله منحل شد و من نمی‌دانم چه هدفی در پی این اقدام بود که اینچنین با موسیقی و یک تشکل ملی رفتار نادرست کردند.

متاسفانه مخاطب ایرانی گیتار را بیشتر میشناسد! - تصویر 7

* تمام این مواردی که اشاره کردید بخشی از رسالت موسیقی ایرانی است که متاسفانه چه خوشمان بیاید و چه نیاید به درستی توسط مسوولان و جامعه هنری برای مخاطبان تبیین نشده است؛ رسالتی که می تواند در قالب هنر و البته شکل منطقی و قانونمند آن نقش اثرگذاری توسط هنرمند در تحولات مثبت اجتماعی داشته باشد. حالا با این مقدمه می توانید شمایلی از جریان و رسالت موسیقی ایرانی در دهه های اخیر و گذشته را تشریح کنید؟ آیا فارغ از کلیشه های رایج خوش بینی به آینده، می توان چشم‌انداز روشنی را برای موسیقی ایرانی در جریان تحولات اجتماعی و سیاسی ترسیم کرد؟

- من اساسا همه هنرها را که موسیقی نیز جزوی از آن است، جدای از مسایل جامعه نمی‌بینم. البته در این زمینه چند دیدگاه هایی وجود دارد؛ یک دیدگاه بر این باور است که هنر و هنرمند تحت هیچ شرایطی نباید خود را با گرایشات سیاسی مخلوط کند چراکه این موضوع خواسته یا ناخواسته او را تبدیل به هنرمندی جانبدار می کند که شاید برای بخشی از مردم و بخشی از گرایشات سیاسی خوشایند باشد و برای بخشی هم ناخوشایند.

من شخصا بر این باورم که هنرمند هیچگاه نمی تواند از جامعه خود ایزوله باشد. هنرمند اگر نسبت به شرایط اجتماعی، سیاسی و حتی اقتصادی جامعه خود بی تفاوت عمل کند و نگرانی پیرامون آن نداشته باشد و هیج تاثیری هم از این جریانات نگیرد اتفاق خوبی برای او نمی افتد. من همواره تلاش کردم این گونه فکر کنم که هنرمند وقتی در جامعه زندگی می کند بنابراین تحولات آن جامعه نیز بر او حکمفرماست و از آنها تاثیر می گیرد. اما یادمان باشد در جایی که هنرمند در واکنش به حوادث سیاسی، اجتماعی و حتی اقتصادی ک�� باعث رنجش مردم شده، شفاف و با کلام تند وارد عرصه شود، شبیه منتقد صریح اللهجه ای می شود که می توانیم به او شبیه منتقدان رسانه ای نگاه کنیم و این باعث می شود که دیگر فرقی میان هنرمند و منتقد رسانه ای وجود نداشته باشد.

من معتقدم هنرمند اگر خواهان این است که جریان و اتفاقی را مورد نقد قرار دهد باید در قالب بیان و خلق اثر هنری باشد و این تفاوتی است که می تواند میان نقد رسانه ای و هنرمند وجود داشته باشد.

یک روزنامه‌نگار به تناسب موقعیت شغلی خود می تواند صریح اللهجه جریانی را نقد کند اما هنرمند نباید با چنین رویکردی به نقد جریانات و تحولات اجتماعی بپردازد. از سویی دیگر یادمان باشد یک هنرمند با توجه به مقام و جایگاهی که دارد تحت هیچ شرایطی نباید استقلال رای خود را از دست بدهد. برای من مهم ترین مساله این است که احساس نکنم هنرمند از طرف یک گرایش خاص پشتیبانی می شود و به آن تعلق دارد چراکه این موضوع خوشایندی نیست. هنرمند به هیچ عنوان نباید آزاداندیشی و استقلال خود را از دست بدهد.

*و به طور حتم اگر از این مسیر خارج شود وارد معادلات و بازی های سیاسی می شود که برون رفت از آن کار بسیاری دشواری است و صد البته مورد سوء استفاده‌های سیاسی نیز قرار می گیرد.

- وقتی هنرمند استقلال و آزاد اندیشی داشته باشد به طور حتم اجازه نمی دهد که گرایشات مختلف سیاسی و اجتماعی از او حمایت و یا باج‌خواهی کنند. گرچه باز هم تاکید می کنم من به ایزوله شدن هنرمند از جامعه و اینکه هیچ تاثیری از جریانات اجتماعی را نپذیرد اعتقاد ندارم. وقتی هنرمندی اذعان کند که کارش فقط موسیقی است و هر حادثه ای در جامعه که رخ دهد به او ربطی ندارد، این موضوع به خودی خود هنرمند را از قالب اصلی و آزاداندیشی خود دور می کند.

*حالا بین جریان مردمی و حکومتی که شما به آن اشاره کردید، می خواهم به نکته ای اشاره کنم. اینکه در برخی از مواقع هنرمند تصور می‌کند در یک جریان سیاسی با مردم همراه و همکلام شده است ولی با گذشت زمان مشخص می‌شود که حتی آن جریان مردمی هم به صورت پنهان توسط یک جناح سیاسی هدایت شده است. البته این دیدگاه به منزله نفی جریان مردمی نیست اما در بسیاری از جوامع دیدیم که هنرمند در مقام سخنگو و مدافع طیفی از مردم نقش آفرینی می کند اما بعدها متوجه می شود که این حرکت هم هدایت شده است و اینجاست که کار برای هنرمند کمی سخت می شود.

- در این فضایی که شما ترسیم کردید قضاوت بسیار سخت است. یادمان باشد که هنرمند جزوی از مردم است اما این هنرمند هرقدر بزرگ‌تر باشد نقش او در جامعه نیز فاحش تر و چشمگیرتر خواهد بود. همین هنرمند با کوچک ترین حرکت و رفتار خود اگر خدایی نکرده حرکت اشتباهی را انجام دهد ممکن است جریانی را به راه بیندازد که مخاطب دچار اشتباه شود و اتفاقا اینجا به ما نشان می دهد که نقش هنرمند چقدر می تواند درست و لازم باشد.

متاسفانه ما در بعضی مواقع دچار جوزدگی هستیم که این اصلا به صلاح جامعه و حتی هنرمند نیست. من معتقدم هنرمند تاثیرگذار فارغ از اینکه باید در حوزه کاری خود به جهت تکنیکی و علمی سرآمد باشد، در زندگی شخصی خود نیز باید انسان اندیشمندی باشد؛ موردی که متاسفانه بسیاری قائل به آن نیستند و معتقدند به صرف داشتن هنر می توان به تاثیرگذاری هم رسید.

*تمایل دارم حالا که روند گفتگو به موضوع تاثیرگذاری هنر و نقش هنرمند در جریان تحولات سیاسی و اجتماعی هدایت شد به تاثیرگذاری هنرمند در جریان وقایع و مناسبت های مذهبی اشاره ای کنم. شما یکی از خوانندگانی هستید که با وجود تولید معدود آثاری در حوزه موسیقی مذهبی که تیتراژ سریال "شب دهم"  نمونه درخشانی از آنهاست یکی از موثران فضای موسیقایی مناسبت های مذهبی بودید. با این مقدمه بد نیست کمی درباره شرایط این روزهای موسیقی مذهبی البته اگر قائل به این عنوان هستید، بگویید.


- همانطور که اشاره کردید من خواننده‌ای هستم که تاکنون در عرصه تولید آثار موسیقایی که به طور مستقیم با مضامین مذهبی تولید شده فعالیت کمی داشتم. البته در این میان غیر از خوانندگی در تیتراژ پایانی سریال "شب دهم " به آهنگسازی فردین خلعتبری، قطعه دیگری را درباره شخصیت ارزشمند حضرت امام رضا (ع) تولید کردم که چندی پیش در مشهد مقدس نیز اجرا شد.

من از دوران کودکی علاقه بسیار زیادی به امام رضا (ع) داشته و دارم و از این جهت است که کوشیدم با تولید این اثر به نوعی ارادت قلبی خود را به این امام بزرگوار نشان دهم. بنابراین اگر می‌بینید که کاری در این مورد حتی کم توسط من تولید شده فقط و فقط به ارادت قلبی من برمی‌گردد.

متاسفانه مخاطب ایرانی گیتار را بیشتر میشناسد! - تصویر 8

اما من آنچنان قائل به عنوان "موسیقی مذهبی" نیستم چرا که وقتی عنوان پیدا می کند از شکل درونی و اعتقادی خالق اثر خارج شده و تبدیل به یک اثر سفارشی می شود. به اعتقاد من هر نوع موسیقی ماحصل تفکر، اندیشه و اعتقاد آهنگساز اثر است که گرایش و اندیشه فکری او را نیز مشخص می کند بنابراین هنرمندانی که گرایش مذهبی داشته و از سوی دیگر توانمندی هایی را نیز در عرصه هنر دارند تلاش می کنند برای این بحث های اعتقادی خود کاری را انجام دهند که در نوع خود قابل تحسین و ستایش نیز هست. اما آنجایی که این فعالیت ها در بوق نواخته می شود و همه باید بفهمند که فلان آهنگساز و خواننده می خواهند درباره یک مضمون مذهبی کاری را تولید کنند، مساله ای است که من به شدت با آن مشکل دارم.

ضمن اینکه در بعضی موارد هم مشاهده کردم، کسی که کاری با مضمون مذهبی انجام داده ارجح تر از کسی است که این فضا را تجربه نکرده و این برایم ناخوشایند است و دوست ندارم در آن جریان قرار بگیرم. من اگر کاری برای حضرت سید الشهدا در جریان ساخت تیتراژ "شب دهم" انجام دادم که بر دل مردم نشسته یا قطعه ای را برای امام رضا (ع) تولید کردم نشات گرفته از اعتقاد قلبی، باطن و ریشه های کودکی من بوده که در هیچ جایی آن را مرتب عنوان نکردم. حتی اگر نام من را در شناسنامه این آثار عنوان نکنند ناراحت نمی شوم چرا که من این آثار را برای رضایت دل خودم انجام دادم و حس آنها کاملا درونی بود.

*البته در برخی از رسانه ها حرف هایی از شما منتشر شد که علاقه‌مندی من را برای شنیدن دیدگاه‌های واقعیتان در زمینه آثار مذهبی بیشتر کرد.

- اتفاقا من اینجا یک گله مندی هم از یکی از رسانه های کثیر الانتشار دارم که چندی پیش مصاحبه ای از من با این مضمون که "من با شب دهم خودم را به محرم گره زدم" منتشر کرد و حرف هایی را از من به چاپ رساند که متعلق به من نبود. درون این مصاحبه مفصل تعدادی از احادیث و آیات شریف قرآن کریم از زبان من مطرح شده بود که من اصلا آنها را بلد نیستم. مطالبی که روی نقطه ای دست گذاشته بودند که اگر بخواهم منکر آنها شوم به دلیل قداستی که در آن جملات وجود دارد، موجب دلخوری را فراهم می آورد و سو تفاهم هایی را هم ایجاد می کند.

من می‌خواستم بعد از انتشار این مطلب در این روزنامه تکذیبه‌ای را آماده کنم اما نگران کسانی شدم که مطالب منتشر شده در این مصاحبه برای آنها عزیز است و ممکن است خدایی نکرده فکر کنند من با اصل این مضامین مشکل دارم پس از تکذیب اصل آن گفتگو صرفنظر کردم.

به طور کلی می‌توانم بگویم اعتقاد یک مساله درونی است و چیزی نیست که بخواهد فاش و در جایی باعث شود اعتقادات باعث کسب درآمد شود. من به شدت با این فضاها مشکل دارم.

*عنوان موسیقی زیر زمینی یکی از پرچالش ترین مباحث پیش روی این روزهای موسیقی ایران است. آیا شیوع این جریان موسیقایی را ریشه در مسائل سیاسی می دانید یا دلایل دیگری پیش روی این جریان قرار گرفته است؟ این سوال شاید ربطی به شما به خاطر جایگاهی که در آن قرار دارید نداشته باشد. اما ارائه نقطه نظر شما در این رابطه که جریان قانون مندی را در موسیقی برای رسیدن به این جایگاه طی کردید می تواند جالب توجه باشد.


- دوست ندارم از پاسخ دادن به سوال شما شانه خالی کنم اما باور کنید من چندان با گروههای موسیقی به اصطلاح زیرزمینی آشنا نیستم ضمن اینکه بر این باورم زمانی می توان در مورد ماجرای موسیقی زیر زمینی قضاوت کرد که بتوانیم حرف های فعالان این حوزه را هم بشنویم. اما در این مجال می توانم بگویم که در بستر، فرهنگ و عرف جامعه ما محدودیت هایی وجود دارد که براساس آن نمی توان با هر محتوایی به تولید اثر پرداخت چراکه بسیاری از آزادی ها در درون موسیقی برای جامعه ما مناسب نیست. البته آن محدودیت هایی که به آن اشاره کردم هم اگر از اعتدال خود خارج شده و به سمت افراط و تفریط هدایت شود شکل مناسبی ندارد. بنابراین می بینید که باید درباره موسیقی زیرزمینی بیشتر از اینها تمرکز کرد و با آگاهی کامل از چند و چون فعالیتهای گروههای فعال این حوزه، آنها را قضاوت کرد.

* آیا می توان در حوزه بازخوانی ترانه های قدیمی هم اینطور بی طرفانه قضاوت کرد؟ به هر حال شما دست کم چندین اثر قابل توجه در حوزه بازخوانی ترانه ها و ملودی های خاطره انگیز موسیقی ایرانی دارید. جریانی که طی سالهای اخیر انواع و اقسام آن به شکل های مختلف شنیده شده و بعضا روند تاثیرگذار و مثبتی هم در مخاطب ایجاد نکرده است.

- متاسفانه در این چند سال اخیر من تعداد قابل توجهی از این بازخوانی ها را شنیدم که از حداقل کیفیت هم برخوردار نبودند. بازخوانی هایی که تولید آن در تمام دنیا وجود دارد و ما می بینیم که یک قطعه موسیقایی قدیمی در کشورهای اروپایی با چندین تنظیم تولید می شود و مخاطبان از آن بهره می گیرند. از سوی دیگر بر این دیدگاه نیز کاملا معتقدم که ملودی های اثرگذار در موسیقی به ویژه موسیقی ایرانی باید بازخوانی شود اما برخی از حساسیت ها هم وجود دارد که کار را بر هنرمندی که تمایل به بازخوانی آثار موسیقایی دارد سخت می کند.

یکی از نمونه‌های حساسیت برانگیز این حوزه مکتب گلهاست که بسیاری از ملودی های آن را هم نسلان من هم گوش نداده اند. پس چرا باید این ملودی ها بازخوانی نشود ؟ ما در این حوزه شاهد اجرای آثاری از سالهای 35، 36 و 40 هستیم که هنرمندانی چون مهدی مفتاح و زرین پنجه خالق آن بودند حتی قبل  تر از این دوران با آثار و تصانیفی از عارف و شیدا مواجهیم که بسیاری افراد از آن بی اطلاع هستند. پس می بینید که پاسخ به چرایی بازخوانی ترانه ها و ملودی های قدیمی امری واضح و مبرهن است که اتفاقا باید بیشتر از اینها برای تولید دوباره آنها اقدام کرد.

دومین مطلبی که در این حوزه می توان به آن توجه کرد موضوع بسیار مهمی است که برای ساخت این موسیقی پلی فونی و چند صدایی که برای موسیقی ایرانی نوشته می شود، ما نیازمند اشراف آهنگساز روی فضای بازسازی ملودی های قدیمی هستیم به طور��که بعد از شنیدن قطعه بازسازی شده به این نکته برسیم که ما شنونده یک بازسازی موسیقایی علمی بودیم.

نکته دیگر اینکه من معتقدم هنرمندی که موسیقی کلاسیک خارجی کار می کند اگر بیاید و در بازخوانی یک قطعه موسیقایی ایرانی قدیمی حضور داشته باشد به طور حتم این قطعه موسیقایی با وجود آکادمیک بودن آن حس ایرانی نخواهد داشت پس شناختن حداقل استاندارد بازخوانی موسیقی قدما و به نوعی شناختن فرهنگ آنها می تواند نکته مهم دیگری در جریان بازخوانی آثار موسیقایی باشد که باید به آن توجه کرد.

من ادعا نمی کنم که بزرگ شده مکتب گلها هستم اما سالهاست به دلیل عشق و علاقه فراوانی که به این جریان موسیقایی دارم تمام تلاش خود را به کار گرفته ام که با استفاده از فرهنگ موسیقایی بزرگانی چون عارف، شیدا، روح الله خالقی و دیگر بزرگان کارهایی را انجام دهم که شکل درستی از بازخوانی را به مخاطب ارائه دهد و امیدوارم در آینده ای نزدیک شرایط کار روی تصانیف قدیمی نیز برایم مهیا شود.

*به طور حتم علیرضا قربانی با ورود به دهه چهارم زندگی خود و حضور 18 ساله ای که تاکنون در عرصه موسیقی داشته است، با علیرضا قربانی 10 تا 15 سال پیش تفاوت‌های زیادی کرده است.، دوست دارید در یک محکمه عادلانه شخصی ارزیابی اجمالی از کارنامه موسیقایی خود داشته باشید؟

- یکی از بهترین دوران کاری هر هنرمندی فراز و نشیب هایی است که با آن مواجه است. در پرونده کاری من هم فراز و نشیب های وجود داشته که نشیب ها و نقاط منفی آن می تواند بهترین راه برای دستیابی به فعالیتهای موفقیت آمیز دیگر باشد. من از گذشته تا کنون تعدادی از آلبوم ها و کنسرت هایی را داشتم که با کیفیت خوبی تولید و یا اجرا نشده است. برخی از کارهایی را نیز انجام دادم که نباید انجام می دادم اما امروز که به این نکات منفی نگاهی می کنم می بینم استفاده از این تجربیات توانسته به شناختن علیرضا قربانی کمک کند.

در طول 17 سالی که در حوزه موسیقی فعالیت کردم تمام تلاش خود را انجام دادم تا بتوانم به سهم خود برای اعتلای موسیقی ایرانی در ایران و جهان کاری انجام داده و حرفی برای گفتن داشته باشم. این افتخار من است که به عنوان یکی از اولین جوان های حوزه موسیقی توانستم موافقت هیات انتخاب را جلب کنم و در تالار وحدت کنسرت برگزار کنم. کنسرتی که برای برگزاری آن با سخت ترین داوری ها مواجه شدم.

من در این مدت متوجه شدم عناصری غیر از تجربه و دانش وجود دارد که صرفا وابسته به داشتن علم موسیقی نیست بلکه عناصری است که در ارتباط با رفتار حرفه ای و محیط پیرامونی ماست که یک هنرمند به فراخور ذهنیت و خلاقیتی که دارد می تواند با آن مواجه شود. مرتبه دوم این شناخت هم به بحث های حاشیه ای موسیقی باز می گردد. اینکه رفتار و اخلاق هنرمند در مواجهه با جریانات، گفتار، هنرمندان، مردم و رسانه ها چگونه باید باشد. به طور حتم من با تکیه بر این باوری که به آن اشاره کردم در حال حاضر به جزییاتی واقف هستم که 15 سال پیش از آن مطلع نبودم.

وقتی بتوانم با رعایت این جزییات در حوزه موسیقی فعالیت کنم در بخشی که فعالیت دارم رشد خواهم کرد در غیر اینصورت یقین دارم که دچار افت شدیدی خواهم شد. من معتقدم یک هنرمند تا زمانی که آستین ها را بالا نزند و کار نکند نمی تواند بفهمد نقاط ضعف کارش کجاست. هنرمند با تکیه بر این رویکرد هرچه بیشتر کار کند امکانات بیشتری برای او مهیا خواهد شد و بعد از آن قدرت انتخاب خود را بالا می برد. یک هنرمند قبل از شناخته شدن نمی تواند در مقام انتخاب‌کننده قرار بگیرد و این نکته ای است که من همیشه سعی داشتم به آن توجه کنم و تا پایان دوران کاری خودم در موسیقی آن را در سرلوحه کارهایی قرار دهم.

همچنین به دلیل همین مساله سعی می‌کنم همواره با آهنگسازان جوان هم کار کنم که راه برای آنها هموارتر شود.

و نکته پایانی ....


- به عنوان یک خواننده موسیقی ایرانی همواره آرزو داشتم که موسیقی ایرانی بتواند جایگاه نسبتا خوبی را در مجامع بین المللی کسب کند جایگاهی که هم اکنون در موقعیت صفر قرار دارد و اغلب مردم دنیا نمی دانند موسیقی ایرانی چیست. ما باید بتوانیم فعالیتهایی را با ارکستر های بزرگ دنیا انجام دهیم که موسیقی ایرانی دیده شود؛ دیده شدنی که از روی انصاف بوده و هدفش چیزی جز جهانی شدن نباشد.

من آرزوی دیگری هم برای موسیقی بعد از حل مشکلات معیشتی هنرمندان این حوزه دارم؛ اینکه امیدوارم موسیقی ایرانی دوباره روی مدار اخلاق بیفتد. مداری که متاسفانه از آن دور شدیم و این به خودی خود مشکلات زیادی را فراهم آورده است. من بسیار خوشحالم که شیرین ترین خاطرات و روزهای زندگی خود را با زنده یاد علی تجویدی گذارنده ام. مردی که  افسانه و رویای من در دوران کودکی و نوجوانی بود.

او به معنا و مفهوم واقعی کلمه معلمی تمام عیار برای من بود و در آن سه سال و اندی که در خدمت او بودم پرشور ترین لحظه های زندگی خودم را تجربه کردم که منجر به معرفی من به استاد فخرالدینی و در نهایت ورود به مرحله تازه ای از دوران هنری من شد. شیدایی و اخلاق مداری تجویدی همواره از او برای من مردی رویایی ساخته بود که هیچ گاه آن را فراموش نخواهم کرد.
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه